صفحه عصرفردا در کلوبصفحه عصرفردا در یوتیوب
 
تاریخ انتشار: سه شنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۸۸
چاپ نسخه چاپی
کد خبر: 4609
نامه الکترونیک ارسال به دوستان
کیانیان : دوست ندارم درباره سال 88 حرف بزنم

رضا کیانیان این روزها به گفته خودش کما بیش اخبار را دنبال می کند اما تمایلی ندارد در مورد خبری به غیر از اخبار مربوط به حوزه کاری اش صحبت کند: «اخبار را دنبال می کنم اما زیاد خودم را درگیر آن نمی کنم و تنها درگیر افکار و اخباری می شوم که به کارم مربوط است.»

رضا کیانیان این روزها به گفته خودش کما بیش اخبار را دنبال می کند اما تمایلی ندارد در مورد خبری به غیر از اخبار مربوط به حوزه کاری اش صحبت کند: «اخبار را دنبال می کنم اما زیاد خودم را درگیر آن نمی کنم و تنها درگیر افکار و اخباری می شوم که به کارم مربوط است.»وقتی از کیانیان در مورد امسال که آخرین روزهایش سپری می شود، می پرسیم، پس از مکثی می گوید: «من همیشه دوست دارم در مورد موضوعات خوب صحبت کنم به همین دلیل ترجیح می دهم در مورد سال 88و همه اتفاقاتی که در آن افتاد صحبتی نکنم.» و اما خبری که اخیراً برای کیانیان خوشایند بوده مربوط به تصمیم شهرداری برای افتتاح شش سالن تئاتر تا چهار سال آینده در تهران است. او از خوشحالی اش در مورد زده شدن کلنگ تئاتر شهر دیگری در نزدیکی عباس آباد می گوید. کیانیان دلیل اهمیت این اخبار را این طور می گوید: «این خبرها به این دلیل برای من خوشحال کننده بود که از بعد از انقلاب تا الان سالن سینما و تئاتر تازه ای ساخته نشده و فقط در سال های اخیر است که اقداماتی در این زمینه شکل گرفته است.»کیانیان این روزها مشغول تمرین تئاتری است به نام پروفسور «بوبوس» به کارگردانی آتیلا پسیانی که اول اردیبهشت سال آینده در سالن اصلی تئاتر شهر به روی صحنه می رود. برگزاری تئاتر و بعد از آن نمایشگاه عکس مفهومی در گالری ماه مهر از فعالیت ها و برنامه های آینده اوست و شاید در سال آینده از بین پروژه های که برای بازیگری در فیلم و سریال دارد، یکی را انتخاب کند. و اما یکی از مشغولیت های ذهنی این روزهای کیانیان کتابش «این مردم نازنین » است که به گفته خودش برای بار ششم به زیر چاپ رفته است. کیانیان در این کتاب 167 صفحه ای که چاپ اولش همین امسال بود، هر برخورد جالبی که در مدت بازیگری اش با مردم برایش پیش آمده، یادداشت و سعی کرده خاطرات گذشته را هم به یاد آورده و در این اثر بگنجاند. کتاب با این خاطره شروع می شود: به طرف پارک لاله می رفتم، سر خیابان توس، سه تا دختر دبیرستانی مرا دیدند و جیغ زدند ، بالاخره آن اتفاق جادویی افتاد. دختران با دیدن من جیغ زدند. خوشحال شدم خیلی. شهرت به سراغ من آمده بود. در پیاده رو می رفتم. طعم شهرت را مزه مزه می کردم؛ شیرین بود. مثل همیشه خیالم به پرواز در آمد. رفتم به آینده. به شهرتی غلیظ تر. بیشتر و بیشتر، تا اینکه از خودم پرسیدم همین را می خواستی؟ کمی در ذهنم مکث کردم. جواب ها را سنگین و سبک کردم و...

 
اين مطلب را به اشتراک بگذاريد

نوشتن نظر

 

551145.jpg

کتاب "صد جنگ بزرگ تاریخ" تالیف علی غفوری از سوی انتشارات هیرمند با شمارگان 2000 نسخه در 723 صفحه منتشر شد.

548064.jpg

کتاب "جنسیت در زندگی روزمره" نوشته ماری هولمز با ترجمه محمد مهدی لبیبی و مقدمه‌ای از دکتر ناصر فکوهی از سوی نشر افکار با شمارگان 1100 نسخه در 204 صفحه منتشر شد.

 
 

كليه حقوق این وب سایت برای عصر فردا محفوظ است، استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است.

عصر فردا به هیچ سازمان و گروهی وابسته نیست.

Free counter and web stats