
گذران فصل برگريزان با اتفاقات متنوع، استقبالها و مشكلاتي براي تئاتر همراه بود، اما با اين حال فصل ديگري هم براي تئاتر گذشت.
در اين فصل چندين جشنواره با عناوين و مضامين مختلف چون جشنواره تئاتر ماه، بانوان، فضيلت، تئاتر عروسكي دانشجويان و ... برگزار شد و در گوشه و كنار سالنهاي تاريك اهالي تئاتر همچنان با اميد به كار خود ادامه دادند، اما اين كه برگزاري جشنوارههاي متنوع كه طبق قرار قبلي بايد، "تنها " برگزار شوند و رويكرد آنها در كنار واژه برگزاريشان از اهميت كمتري برخوردار است چه تاثير بر روي شكوفايي اين هنر نمايشي دارد و خواهد داشت؟ بماند به پاي برگزاركنندگان آنها.
در كنار اين جشنوارهها كه حاشيههاي تئاتر را شكل ميدهند و گاه نيز از متن جلوه بيشتري دارند، طي اين فصل كارگردانان با اجراهاي متفاوت خود جلوهاي به تئاتر شهر و ديگر سالنهاي شهر تهران دادهاند كه شايد سبب ايجاد انگيزهاي براي مسئولان شهرداري شد تا وعدههايي براي افتتاح سالنهاي ديگري هم در سطح شهر تهران بدهند.
البته يادمان نرود كه تئاتر پارس هم براي گسترش فضاهاي فرهنگي تاسيس شد و شهرداري هم با سكوت خود مهر تاييد بر آن زد اما اجراي نمايشهايي هم سبب شدند كه تماشاگران رنج ترافيك و دوري به دسترسي مركز شهر و هزينههاي بليت را تحمل كنند و ساعتي را در گوشهاي از قلب نمايش كشور دل و جان به صداي نمايش دهند و گاهي نيز اينقدر در اثر غرق شوند كه ساعت و دقيقه يادشان رود. البته طبيعي است كه مانند هميشه تمامي آثاري كه حتي در سالنهاي حرفهاي شهر به روي صحنه ميروند همه تقاضا و نيازهاي مخاطب را برآورده نكنند.
در حاشيه اين فصل، شاهد مشكلات برگزار كنندگان بعضي از جشنوارهها هم بوديم، مثلا جشنواره تئاتر بانوان تنها چند روز مانده به برگزارياش به دنبال سالن ميگشت و دبير جشنواره تئاتر عروسكي هم مجبور بود براي گرفتن بودجه برگزاري جشنواره دست به دامان رسانهها شود و بعضي از جشنوارهها هم اينقدر سطح كيفيشان پايين آمده بود كه شركتكنندگان حسابي پشيمان بودند، البته كارگردانان هم از اين مشكلات بينصيب نبودند و گاه با مديران فرهنگي بحث و جدلي براي مكان تمرين و اجرا داشتند كه هنوز هم اجراهاي آنها نامعلوم است (نظير محمد رحمانيان) و در اين اوضاع، تنها حضور پيشكسوتاني چون بهزاد فراهاني، رضا بابك، سياوش طهمورث، داود فتحعليبيگي، اصغر بيچاره و ... روي صحنه سبب دلگرمي اهالي نمايش شد.
فصل پاييز تنها به ريختن برگها اكتفا نكرد و بزرگان اهالي تئاتر چون "جمشيد لايق " هم با غروب خود اين فصل را غمانگيز ساختند و دل اهالي هنر نمايش را داغدار خود كردند و تنها يادشان براي هنر باقي ماند. در يكسالگي درگذشت "احمد آقالو " نيز دوستداران او با چشماني اشكبار گرد هم آمدند.
اما برگريزان پاييزي، تنها به بارش باران اشك از چشمان اهالي هنر ختم نشد بلكه سبب شد، ديوارهاي تالار قشقايي مجموعه تئاتر شهر را هم دوباره بشكافد و سبب شود "سيدمحمد حسيني " وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي به بازديد اين مجموعه برود. البته با فاصله چند روز "اسفنديار رحيم مشايي " مشاور فرهنگي رياست جمهوري هم براي ديدن شكافهاي تئاتر به اين مجموعه سري زد. و "حسين پارسايي " رئيس مركز هنرهاي نمايشي هم براي آنها از مشكلات تئاتر گفت كه خيابان كناري تئاتر شهر بسته شده و ديگر امكان ورود ماشينهاي امدادي و آتشنشاني در اثر حادثه به اين مجموعه وجود ندارد و اين كه؛ اگر گوشهاي از اين مجموعه مُدَور فرو بريزد كل مجموعه دچار تهديد ميشود.
در اين فصل بعضي از مديران هم كه سابقه چندين ساله داشتند استعفا دادند. كسي چه ميداند شايد به جاي ديگري روند كه بهتر است!
اما فصل پاييز كه هميشه يكي از فصلهاي پررونق تئاتر بوده و در اين رونق بازيگراني در چند نمايش به طور همزمان يا پي در پي ايفاي نقش ميكردند با همه انتقادهاي وارده به وضعيت تئاتر كشور، همه اهالي تئاتر در انتظار بزرگترين فستيوال تئاتري كشور كه گويي نماينده تئاتر اين مرز و بوم است مينشينند، البته به استثناي كارگردانان و نمايشنويسان فعالي كه قصد حضور در اين فستيوال را ندارند و به همان اجراهاي گذري بسنده ميكنند.
فصل پاييز تئاتري هم گذشت و تنها شايعه جابهجايي مديران فرهنگي در ذهن جستجوگران نمايش باقي ماند و اينكه چه كساني ميروند و چه كساني ميآيند.
راستي مدير آينده مركز هنرهاي نمايشي چه كسي است؟